ماجراهای هانی توی ماه گذشته

سلام خدمت دوستای گلم
چند هفته ای نبودم و حسابی دلم براتون تنگ شده
شما چی دلتون واسم تنگیده 


آخی
فک نکنید واسه انداختن عکس نیم رخی وایستادم نه
اینجا مامانی در حال نصیحت کردن منه که هانی عاقل باش و اینقدر دست به وسایل خونه نزن
و منم مثل بچه مثبتا که به حرف مامانشون گوش میدن ژست گرفتم 

اینم از اون موقع هایی که موبایلم خیلی زنگ میخوره و میگم :
الوو ، بابااااااااااا ؛ مم ؛ نن؛ لالا ؛ و ...
کلا در حال اطلاع رسانی کارهای روزمرم پشت تلفن هستم ؛ که غذا میخورم و لالا میکنم و بابا هم همیشه رو زبونمه 


اینجا صدای اذون رو شنیدم و دارم میگم الله اکبرررررررررررررررر 

بعد از اذان گفتن ؛ نوبت رسید به رقص هندی 


چه حالی میده رقص هندی 

خب حالا هم وقت بازی های حساس و تمرکزی 

عاشق این جور بازیا هستم 

فک نکنید الکی اینجا نشستم دارم ورزش یوگو میکنم 


داررررم میوه میخورم
عاشق هلو هسسسسسستم

چند نفر پشت دوربین دارن ادا در میارن و منم مجبورم واسشون بخندم 

خونه ی عمو جابر هستم
تصویر اون پشتیه رو ببینید
این آقا پسر حسابی ازم کتک خورده
میدونم کار بدیه ولی ببینید چطور منو زیر نظر داره حس میکنم یهو از پشت میاد منو میزنه 

وایییییی چقدر ترشه 

منو و مومن توی حیاط بابابزرگ داریم بازی میکنیم 

ببینید من چقدر بچه ی آروم و خوبیم
نمیرم روی دیوار باغچه ؛ مومن زود بیا پایین یا خودم میام اون بالا 

منو خاله ی جوشکارم 

خاله جون من کلاس پنجم دبستانه و عاشق کارای فنی و جوشکاریه 


من وقتی میرم خونه بابابزرگم (خونه ی بابای مامانم ) از خوشحالی یه جا بند نمیشم و همش در حال بازی و فضولیم و همبازی های زیادی اونجا دارم, اما خونه ی ما غیر از مامان بزرگم و مامان و بابام هیچکی ندارم باهاشون بازی کنم
تهنای تهنا نشستم دارم بازی میکنم 
ناگفته نماند که مامان و بابا و مامان بزرگم هم اکثر وقتا باهام بازی میکنن ولی از بس بهشون میزنم زود از بازی با من خسته میشن 

کسی نیست باهاش بازی کنم
دارم با دستگیره ی در بازی میکنم 

با دیوار 

به قولی از دیوار راست میرم بالا 

اینجا اونجا همه جا

وای پام چقدر بزرگه اینجا


وای وای وای 
مریض شدم و تا دو روز تب بالایی داشتم 

مامان و بابا واسه اینکه تبم بیاد پایین پاهامو گذاشتن توی آب ولرم 


تعجب نمیکنید این آقا هانی شیطون چطور نزدیک به یه ساعت آروم توی آب نشسته 

واسم فیلم کارتون پخش کردن که آروم بشینم و تکون نخورم از آب 



خب شیطونیام الان شروع شد دیگه
و مامانی دوربین رو کنار گذاشت که بیاد به چنگ من 



ماجراهای هانی توی ماه گذشته
